|
گفت: شما جماعت روشنفکر، عشقتون هم زردک زده. خیر امواتتون انگار تاویل آلت رجولیت باشه توی ساختار رومانتیک بی فرم. مثل تموم نالیدن های وقت و بیوقت از مرگ و جنگ و خط و نشون. بخارتون که به خونه بگیره فقط ته رنگ قهوه داره و ته طعم شعار؛ گاهی با دود اضافه. گفتم: ما جماعت، اگه فکرمون ته نوری داشت که می دیدیم فرق چاله و چاه رو. ما که تو نبرد سکوت و صدا پیرهنمون خط خطی سیاه و سفید هست، توی این وانفسا تو هم دودی ترش کن. ما جماعت شکست خورده ایم. نشستیم تنگ غروب فکر صلح و آزادی می کنیم خیر سر مرده و زنده. بی انصاف، لااقل مزه اش از حلوای خیرات دم قبرستون که شیرین تره. زیگزاگ آواز معده هم اگه بذاره، شک نکن می شینیم به قوادی واژه؛ کلمه شوهر می دیم توی این بلبشوی بی عشقی. به سنت حسنه، به مهر معلوم، به شرط چاقو. گفت: همین قورباغه جای کفتر انداختنت من رو عمری پاسوز ترقص گل و بلبلت کرد. وگرنه ما که عاقله قومی بودیم به بیداری. ما رو چه به معاشقه ناشتا اونم تو هول انقلاب؟ واژه بزک می کنی منتظر کفتر جلد؟ بهونه نیار. تو که وجود نداشتی واسه سه تا و لتی آدم که تموم خوشبختیشون عصر پنج شنبه بادبادک پروندن بود روی بوم، خوشبختی تو آستر کدوم تنبونت مخفی کرده بودی واسه خلق الله؟ گفتم: من و خوشبختی؟ اونم تو آستر تنبون؟ هه... تو که هفت چاک پیرن بی پیر منو پی رد طلسمات و مخدرات و بعضا بوی عطر و رژ لب گشتی، ردی از خوشی ماسیده بود به جاییم؟ منم و یه دونه قفس از ته زدن هزار و یک امید بی سر و ته. یادته می خندیدی به این همه قانون و ایمان و باور؟ می دونم، نشد که شاه ماهی بشم توی حوض بلور. می دونم که ته این همه خاک و دولاخ ردی از غول نبسته بودن به خیک این چراغ وامونده. می دونم آتیش شدم به مزرعه آروم ذرتت. ولی بگو که تو هم دوست داشتی بوی بلال دم غروب رو. من رو تنها نذار با این همه بوی گرگ که انگار قصه یوسف رو من نوشتم ته تموم کتاب ها. وگرنه صدای قورباغه کجا، نغمه قناری کجا؟ من نقاشم، نه جادوگر. من دورم از بوی تموم خوشبختی های توی قصه. من و دیو گردن شیکسته یه عمره هم خونه ایم... پ.ن: بوی گل و بوته و بارون بهونه است، وگرنه کی بهتر از بهار واسه کشتن یکی. اونم کسی که عمری تو جونت لولیده بی پدر. ته کشید. هرچی بود رو کشیدم بیرون تو این نقش آخری. بیچاره ببم. بچه بارون ستاره بود و پهنای کویر. نمرد؛ منقرض شد تتمه بودن انسان ریخت کوچولوی من. |
||
|
+
نوشته شده در بیست و نهم فروردین 1388ساعت 23:26 توسط انسان ریخت
|
|
||